پیشرفتهای خانوم خانوما در واپسین روزهای ده ماهگی
سلااااااااااااااااااااااممممممممممممممممم گل مااماااااااااااااااااااااان
الهی فدات بشم هزاااااااااااااااااااااااااار بااااااااااااااااااااااااارر قربونت برم الهی

کلی زحمت کشیدم تا تونستم بخوابونمت تا بتونم بیام و خاطراتت رو بروز کنم گل مـــــن
از کجا شروع کنم؟؟؟
انقده دیر تونستم بیام امیدوارم چیزی فراموشم نشه
بهتره از جای خوشمزه شروع کنم 
که دوست داری بدون کمک و به تنهایی غذات رو بخوری دلت میخواد غذات کمی سفت باشه تا بتونی اونو به راحتی بگیری کف دست راستت و به کمک دست چپت اونو میذاری تو دهن کوچولوت البته گاهی هیچی وارد دهنت میشه
و وقتی متوجه این موضوع میشی دنبال غذات میگردی که از دستت کجا رفت؟!
میوه رو خیلی دوست داری و این روزها انار هم به علاقمندیهات اضافه شده 
بابا برات آب میگیره میده میخوری اما از اینکه دونه ی کوچیک انار رو با دو انگشتت میگیری و میذاری دهنت لذت میبری 
بعد از اینکه سیر شدی کلی ذووووووووووووق میکنی و دستات رو به میمالی و انگار داری نقشه ای میکشی
یهو به من و بابا حمله میکنی و سر رو صورت و لباسهای ما رو هم آغشته به محتویات تو دستت میکنی
البته فکر نکنی تمیزت نمیکنم ها
همش یه دستمال دستمه و مدام به دست و صورتت میکشم اما چون اینکارو دوست داری و لذت میبری گاااااااااااهی اجازه بهت میدم تا بازی کنی و بعدش میپریم حمااام که خیلی دوست داری
دیگه به راحتی بدون کمک از جات بلند میشی و یه چیزی رو هم با خودت بلند میکنی 
من و بابا برات میخونیم بومبِلَه بومبَه پهلوون پنبَه
شما هم میخندی و جیغ میزنی و خودت رو تکون میدی و یهو میشینی
راستی وقتی که دستت رو از مبل میگیری و بلند میشی یا اینکه با کمک ما بلند میشی میپری
بطوریکه دوتا پاهات از زمین جدا میشه و سعی میکنی تعادلت رو حفظ کنی ما برات یهجور تکیه گاهیم والا بدون ترس از افتادن به راحتی چندین بار پشت هم میپری وکیــــــــف میکنی
ده روزی میشه که دست از مبلها یا دیوار میگیری و به پهلو قدم ورمیداری ززززززززززندگــــــــــــی
عزیزم چقدر خودت لذت میبری که دیگه بدون اینکه وابسته به دیگران باشی میتونی جابجا بشی 
همش از اینور سالن میری اونور و برمیگردی و هی ذوق میکنی هی جیغ میزنی یا برای خودت و به زبون خودت شعر میخونی قربون صدات برم
با اسباب بازیهات که بازی میکنی دقتت رو اونا زیاد شده و اونا رو زیرو رو میکنی و گاهی با جای باتری یا دکمه های خاموش روشنشون ور میری شاید اتفاقی بیفته
کلا به همه چیز خیلی دقیقتر و موشکافانه نگاه میکنی 
وقتی موهات رو شونه میکنم اونو از دستم میگیری کمی به سر خودت میکشی و بعدش میایی سرو بخت من و تایه عالمه مو از کله ام نکنی ول کن نیستی 

بمیرم برات مامانی تقریبا 20 روز میشه چهار تا از دندونهای بالات دارن با هم درمیان خیلی اذیتی
نمیدونم چرا انقدر طولانی شد دراومدنشون هی جاشون ورم میکنه و شما تب میکنی فرداش ورمش میخوابه و قصد بیرون اومدن رو ندارن 
خیلی به زنگ در علاقه داری بابا میبرتت بیرون وقتی برمیگردین شما دوست داری زنگ بزنی و کلی ذوق میکنی 
عروسکهات رو میذاری کنار صورتت روی شونت و صورتت رو میخوابونی روشو براش لالایی میخونی قربونت برم الهی
یا تلفن رو میذاری رو شونت و میگی اَاُ میخندی و گوشی رو پرت میدی و د بدو فرار 
شما بدو و من دنبالت
اگه متوجه بشی ازت خیلی دورم سرعتت رو عمدا کم میکنی تا بگیرمت زندگیه من
گفتم پرت یادم افتاد که خیلی علاقه داری چیزا رو پرت کنی پشت سرت
دیروز داشتم کمدت رو مرتب میکردم و لباسهایی که برات کوچیک شدن رو جدا میکردم شما میگرفتی نیگاش میکردی با یه حرکت پرت میدادی پشت سرت اصلا هم دنبالشون نمیرفتی که ببینی کجا افتادن
بعدش برمیگشتی پشت سرت رو میدی کلی لباس هست دوباره میرفتی سراغشون بازم پرت میدادی پشت سرت نکته ی جالب برای من این بود ماشالا برد پرتابت خیلی بالا بود و با ارتفاع زیاد به فاصله ی دوری هم پرت میکردی
به فکرم اومد بذارمت کلاس پرتاب دیسک فک کنم مدالهای زیادی بدست بیاری
دارم گردگیری میکنم تا برای روضه ی امام حسین آماده بشیم , کل خونه بهم ریختست و خدا داده به شما حسابی بازی کنی با وسایل جلو دستت ور بری و اونا رو کشف کنی
راستییییییییییییییییییییییییییی داشت یادم میرفت انقدر خوشت از کلید میاد که نگو تازه فهمیدی با این کلید یه قفلی باز میشه وقتی کلید دستته میری سراغ یه چیزی که بشه کلید رو توش جا داد مثل کشوی میز کامپیوتر ...کلیدش رو درمیاری دوباره میخوای بذاری سر جاش دخملیه باهوووووووش مـــــــــــــــن


چند روز پیش آرمیتا کوچولو و مامان و باباش اومدن خونمون خیلی خوشحال بودی از اینکه یه نی نی میبینی
ماشالا حسابی بزرگ و ناز شده بود
بیشتر از خودش پلاکش نظرت رو جلب کرده بودو همش میرفتی اونو از روی لباسش میکشیدی
آخ که چقدر عاشق طلا هستی دختر خدا به دادمون برسه 
اینم از چهره ی جدید آرمیتا خانوم که یه هفته دیگه پنج ماهش تموم میشه

اینم از دو وروجک شیطون ما
قبل از اینکه عکس بگیرم کلی میوه نوش کرده بودی شیمکوی مامان




پیشرفتهای خانوم خانوما در واپسین روزهای ده ماهگی
